خرید بک لینک

درباره سایت

(❀◕ ‿ ◕❀) آوای بار☂ن

__________███ __ _█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█

 

برچسب: میمیرم برات,میمیرم برات,میمیرم برات,میمیرم برات, نویسنده: یاسمن تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1392 ساعت: 7 بعد از ظهر

 آنقدر زیبـــا عـــاشق شده ای 
 که آدم لــــذت میبرد از این همه خیـــــــــانـت!!


برچسب: با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام,با تو ام, نویسنده: یاسمن تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1392 ساعت: 7 بعد از ظهر

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است

دلم برای کسی تنگ است که نیز نمی دانم او کیست

دلم برای کسی تنگ است که نیز می دانم روزی می اید

برچسب: دلم برای کسی تنگ است,دلم برای کسی تنگ است,دلم برای کسی تنگ است,دلم برای کسی تنگ است, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت: 10 بعد از ظهر

 
 

I Miss You


You are there
And I am here
Thinking about how much
I love you

Thinking about how much
I respect you

Thinking about how much
I miss you

You are there
And I am here
Thinking about how much
I caot wait
Until we are together again

Thinking about how much
I will appreciate
More than ever
The time
We will spend together

I love you

دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
با دیگر
در کنار تو بودنم

در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آن زمان
که در کنار هم خواهیم بود را
خواهم دانست

دوستت دارم

برچسب: دلتنگم , دوستت دارم,دلتنگم , دوستت دارم,دلتنگم , دوستت دارم,دلتنگم , دوستت دارم, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر


آن شب برف می بارید…

برف که می بارد به تو مشتاق تر می شوم…

و از همین شوق بی چتر آمدم… ولی آمدم…

و تو نمی دانی که چه برفی بود، چون نیامدی…

و برف می بارید…

آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…و برف می بارید…

و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی…

برچسب: تو حتی تب نکردی !!!تو حتی تب نکردی !!!تو حتی تب نکردی !!!تو حتی تب نکردی !!!تو حتی تب نکردی !!!, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

عکس های عاشقانه هنری با متن فارسی

برچسب: ما گذشتیم,ما گذشتیم,ما گذشتیم,ما گذشتیم,ما گذشتیم,ما گذشتیم, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

وقتی تــــــــو هوایم را داری هوا هم خوب میشود ...

اصلا هوا هم به هوای تــــــــو خوب میشود ...!!!


بودنت مهم است ... همین !

برچسب: تـــــ♥ـــو,تـــــ♥ـــو,تـــــ♥ـــو,تـــــ♥ـــو,تـــــ♥ـــو, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر



چــه قانــون ناعــادلانــه ای !


بــرای شــروع یــک رابطــه ,


هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …


امــا …


بــرای تمــام شدنــش ,


همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیست...

برچسب: چــه قانــون ناعــادلانــه ای !چــه قانــون ناعــادلانــه ای !چــه قانــون ناعــادلانــه ای !چــه قانــون ناعــادلانــه ای !, نویسنده: یاسمن تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 10 بعد از ظهر


هیـــسـ


این بازی عادلانه نیستـــ …..


این زندگی همه اش  مار بــود


پلّه هایش کجـــــاستـــ…؟؟؟

برچسب: هیـــسـ,هیـــسـ,هیـــسـ,هیـــسـ,هیـــسـ,هیـــسـ,هیـــسـ, نویسنده: یاسمن تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1392 ساعت: 10 بعد از ظهر

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..
 
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند

موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
 
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده…
 
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک

بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
 
پسره نوشته بود… تصادف کردم

با مشکل خودم را رساندم دم در خونتون

لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت…

«خیلی خیلی دوستت دارم»

برچسب: خیلی خیلی دوستت دارم,خیلی خیلی دوستت دارم,خیلی خیلی دوستت دارم,خیلی خیلی دوستت دارم, نویسنده: یاسمن تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر

 

ــتــی تــنهــایی را وقتـــــی فــــهمیـــدم

کــ ــه دیــدم مترسکـــــ

بـه کــلاغ میــ ــگویــد:

هرچــقدر دوستـــ ــ داری نوکــ بزن

فقـــط تنهــام نــذار!!

برچسب: فقـــط تنهــام نــذار!!فقـــط تنهــام نــذار!!فقـــط تنهــام نــذار!!فقـــط تنهــام نــذار!!فقـــط تنهــام نــذار!!, نویسنده: یاسمن تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر



دل درد گرفته ام ان قدر که فنجـــــــــــــــــــان های قهــــــــــــــــــــــــــــوه را سرکشیده ام


امـــــــــــــا…


تو تــــــــــــــه هیچکدام نبودی…

برچسب: دل درد گرفته ام,دل درد گرفته ام,دل درد گرفته ام,دل درد گرفته ام,دل درد گرفته ام, نویسنده: یاسمن تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر

من و تو …


چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن


از زاویه تو … آها دیدم


از زاویه ی تو چه تنگ است کنارهم نشستن دوضلع من وتو

برچسب: من وتو,من وتو,من وتو,من وتو,من وتو,من وتو,من وتو,من وتو, نویسنده: یاسمن تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر


شعرهایم را میخوانی…


و میگویی روان پریش شده ام !


پیچیده است … قبول …


اما من فقط چشمهای تو را مینویسم …


تو ساده تر نگاه کن …

برچسب: تو ساده تر نگاه کن …تو ساده تر نگاه کن …تو ساده تر نگاه کن …تو ساده تر نگاه کن …تو ساده تر نگاه کن …, نویسنده: یاسمن تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر

اگه دلت خواست بگو...
 

برچسب: اسم صمیمی ترین دویتت چیه!؟اسم صمیمی ترین دویتت چیه!؟اسم صمیمی ترین دویتت چیه!؟, نویسنده: یاسمن تاريخ: جمعه 11 بهمن 1392 ساعت: 6 بعد از ظهر

بازگشت پیروزمندانه پشه ها را گرامی میداریم

ماشالا چه بزرگ شدن این مدت که نبودن

 

برچسب: بازگشت پیروزمندانهبازگشت پیروزمندانهبازگشت پیروزمندانهبازگشت پیروزمندانهبازگشت پیروزمندانه, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

هرکی نفر دهمو پیدا کرد که هیچی ولی

اگه پیدا نکرد من خودم پیداش کردم بهتون میگم!

برچسب: نفر دهم کجاست؟نفر دهم کجاست؟نفر دهم کجاست؟نفر دهم کجاست؟نفر دهم کجاست؟, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

برچسب: خدایا,خدایا,خدایا,خدایا,خدایا, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

برچسب: خلاصه زندگی,خلاصه زندگی,خلاصه زندگی,خلاصه زندگی,خلاصه زندگی,خلاصه زندگی, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

برچسب: سخن گرانبها,سخن گرانبها,سخن گرانبها,سخن گرانبها,سخن گرانبها,سخن گرانبها, نویسنده: یاسمن تاريخ: چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت: 9 بعد از ظهر

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخهسوار: نخیر حق تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرندهام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همهاش سه نفرند…
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیهام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…
آخرین کلمات یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه

برچسب: آخرین کلمات افراد از نظر حضرت عزرائیل!!(طنز) آخرین کلمات افراد از نظر حضرت عزرائیل!!(طنز), نویسنده: یاسمن تاريخ: جمعه 4 بهمن 1392 ساعت: 5 بعد از ظهر

13910418155923161 PhotoL برنامه هفتگی عزرائیل   طنز

برنامه هفتگی عزرائیل – طنز

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

.

.

یکشنبه:
امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
۸۷۵۳تصادفی ، ۶۸۹۳ اعدامی ، ۹۸۷۲ تزریقی ، ۴۴۵۹۶ ایدزی ، و یک نفر بالای ۱۴۵سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم … برای خودکشی اونقدرقرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

.

.

دوشنبه:
رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هرجور بود راه رو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیرتر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

.

.

سه شنبه:
مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش ازخیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو باخودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

.

.

چهار شنبه:
خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردم و دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

.

.

پنج شنبه:
اونقدراز برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. بااحتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

.

.

جمعه:
بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

سایت تفریحی سرگرمی

برچسب: برنامه هفتگی عزرائیل – طنز برنامه هفتگی عزرائیل – طنز برنامه هفتگی عزرائیل – طنز برنامه هفتگی عزرائیل – طنز, نویسنده: یاسمن تاريخ: جمعه 4 بهمن 1392 ساعت: 5 بعد از ظهر

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

برچسب: (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) (داستان کوتاه طنز) زرنگی همیشه جوابـ نمیده!!!!! (داستان کوتاه طنز), نویسنده: یاسمن تاريخ: جمعه 4 بهمن 1392 ساعت: 5 بعد از ظهر

 

یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ

رو دوچرخه پا میزد،
رد شدش از دم باغ

 مطالب طنز و خنده دار, کـلاغ عـــاشــق

 

پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،
صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو میکرد،
آب میکردش دل سنگ

 مطالب طنز و خنده دار, کـلاغ عـــاشــق

برید ادامه مطلب

برچسب: ماجـرای کـلاغ عـــاشــق ماجـرای کـلاغ عـــاشــق ماجـرای کـلاغ عـــاشــق ماجـرای کـلاغ عـــاشــق , نویسنده: یاسمن تاريخ: پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت: 11 بعد از ظهر

صفحه بندی